فعل
جوانه زدن، سبز شدن (بذر)، شروع به رشد کردن (ایده)
معانی و تعاریف keimen:
- جوانه زدن، سبز شدن، رشد اولیه گیاه از دانه
- (مجازی) پدید آمدن، شکل گرفتن، شروع به توسعه یافتن (ایده، احساس)
جملات نمونه برای keimen:
Man sollte die Töpfe mit Plastikfolie überziehen, bis die Sämlinge ''gekeimt'' haben.
باید گلدانها را با پلاستیک بپوشانید تا زمانی که نشاءها جوانه بزنند.
„Damit der Samen ''keimt,'' braucht er nur Wärme und Feuchtigkeit.“
"برای اینکه بذر جوانه بزند، فقط به گرما و رطوبت نیاز دارد."
Die Samen keimen bei Wärme und Feuchtigkeit schnell.
دانهها در گرما و رطوبت سریع جوانه میزنند.