keimen

Aussprache: /ˈkaɪ̯mən/
Wortzerlegung: kei·men
فعل

جوانه زدن، سبز شدن (بذر)، شروع به رشد کردن (ایده)

Beispiele

  • Man sollte die Töpfe mit Plastikfolie überziehen, bis die Sämlinge ''gekeimt'' haben.باید گلدان‌ها را با پلاستیک بپوشانید تا زمانی که نشاءها جوانه بزنند.
  • Damit der Samen ''keimt,'' braucht er nur Wärme und Feuchtigkeit.برای اینکه بذر جوانه بزند، فقط به گرما و رطوبت نیاز دارد.

Bedeutungen

1 Intransitiv

جوانه زدن، سبز شدن، رشد اولیه گیاه از دانه

  • Die Samen keimen bei Wärme und Feuchtigkeit schnell.دانه‌ها در گرما و رطوبت سریع جوانه می‌زنند.
  • Nach dem Regen begannen die ersten Pflanzen zu keimen.پس از باران، اولین گیاهان شروع به جوانه زدن کردند.
2 Intransitiv

(مجازی) پدید آمدن، شکل گرفتن، شروع به توسعه یافتن (ایده، احساس)

  • In ihm keimte der Verdacht, dass etwas nicht stimmte.در او این سوءظن پدید آمد که چیزی درست نیست.
  • Eine neue Hoffnung keimte in ihren Herzen.امیدی تازه در دل‌هایشان جوانه زد.