keimen
جوانه زدن، سبز شدن (بذر)، شروع به رشد کردن (ایده)
Beispiele
- Man sollte die Töpfe mit Plastikfolie überziehen, bis die Sämlinge ''gekeimt'' haben.باید گلدانها را با پلاستیک بپوشانید تا زمانی که نشاءها جوانه بزنند.
- Damit der Samen ''keimt,'' braucht er nur Wärme und Feuchtigkeit.برای اینکه بذر جوانه بزند، فقط به گرما و رطوبت نیاز دارد.
Bedeutungen
1
Intransitiv
جوانه زدن، سبز شدن، رشد اولیه گیاه از دانه
- Die Samen keimen bei Wärme und Feuchtigkeit schnell.دانهها در گرما و رطوبت سریع جوانه میزنند.
- Nach dem Regen begannen die ersten Pflanzen zu keimen.پس از باران، اولین گیاهان شروع به جوانه زدن کردند.
2
Intransitiv
(مجازی) پدید آمدن، شکل گرفتن، شروع به توسعه یافتن (ایده، احساس)
- In ihm keimte der Verdacht, dass etwas nicht stimmte.در او این سوءظن پدید آمد که چیزی درست نیست.
- Eine neue Hoffnung keimte in ihren Herzen.امیدی تازه در دلهایشان جوانه زد.