kein Auge zutun
خواب به چشم نرفتن
Bedeutungen
1
به هیچ وجه خواب نداشتن؛ به دلیل نگرانی، هیجان، درد یا فکر زیاد، قادر به خوابیدن نبودن.
- Wegen der Prüfung konnte ich letzte Nacht kein Auge zutun.به خاطر امتحان، دیشب خواب به چشمم نیامد.
- Sie lag stundenlang wach und tat kein Auge zu, weil sie sich Sorgen machte.او ساعتها بیدار ماند و خواب به چشمش نرفت، چون نگران بود.
- Der Lärm von der Baustelle ließ mich die ganze Nacht kein Auge zutun.صدای بلند کارگاه ساختمانی باعث شد تمام شب خواب به چشمم نیاید.