فعل
هستهگیری کردن، مغز کردن، جوهر چیزی را نشان دادن
معانی و تعاریف kernen:
- هسته میوه یا دانه را جدا کردن؛ مغز چیزی را درآوردن.
جملات نمونه برای kernen:
Es ''kernte'' sich letztlich nichts konkret Fassbares heraus.
در نهایت هیچ چیز مشخص و قابل لمسی از آن بیرون نیامد.
Wir ''kernen'' Haselnüsse, um damit Plätzchen zu backen.
ما هسته فندقها را جدا میکنیم تا با آنها شیرینی درست کنیم.
Sie kernt die Kirschen für den Kuchen.
او گیلاسها را برای کیک هسته میگیرد.