einkesseln
محاصره کردن، در حلقه انداختن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden/etwas einkesseln)
نیروهای نظامی یا گروهی از افراد را از همه جهات محاصره کردن تا نتوانند فرار کنند.
- Die Armee versuchte, die feindlichen Truppen einzukesseln.ارتش تلاش کرد نیروهای دشمن را محاصره کند.
- Die Polizei hat die Verdächtigen in der Altstadt eingekesselt.پلیس مظنونان را در شهر قدیمی محاصره کرده است.
2
Akkusativ (jemanden/etwas einkesseln)
(مجازی) کسی یا چیزی را در موقعیتی قرار دادن که راه فرار یا چارهای نداشته باشد.
- Die schlechte Wirtschaftslage kesselt die kleinen Unternehmen ein.وضعیت بد اقتصادی شرکتهای کوچک را در تنگنا قرار داده است.
- Er fühlte sich von seinen Problemen eingekesselt und wusste nicht, was er tun sollte.او احساس میکرد توسط مشکلاتش احاطه شده و نمیدانست چه کاری باید انجام دهد.