kesseln
محاصره کردن (در شکار)، در لانه بودن
Beispiele
- Die Sau ''kesselt''.گراز در لانه است.
Bedeutungen
1
intransitiv
(در مورد مایعات) به شدت جوشیدن، قلقل کردن
- Das Wasser kesselt im Topf.آب در قابلمه میجوشد.
- Der Tee kesselte schon seit Minuten.چای از چند دقیقه پیش میجوشید.
2
sich
(در مورد دود، ابرها) به صورت چرخشی جمع شدن، شکل دیگ یا گودال به خود گرفتن
- Dunkle Wolken kesselten sich am Horizont.ابرهای تیره در افق جمع شدند/چرخیدند.
- Der Rauch kesselte sich unter der Decke.دود زیر سقف جمع شد.