kesseln

Aussprache: /ˈkɛsl̩n/
Wortzerlegung: kes·seln
فعل

محاصره کردن (در شکار)، در لانه بودن

Beispiele

  • Die Sau ''kesselt''.گراز در لانه است.

Bedeutungen

1 intransitiv

(در مورد مایعات) به شدت جوشیدن، قل‌قل کردن

  • Das Wasser kesselt im Topf.آب در قابلمه می‌جوشد.
  • Der Tee kesselte schon seit Minuten.چای از چند دقیقه پیش می‌جوشید.
2 sich

(در مورد دود، ابرها) به صورت چرخشی جمع شدن، شکل دیگ یا گودال به خود گرفتن

  • Dunkle Wolken kesselten sich am Horizont.ابرهای تیره در افق جمع شدند/چرخیدند.
  • Der Rauch kesselte sich unter der Decke.دود زیر سقف جمع شد.