kickboxen
کیکبوکسینگ کار کردن
Beispiele
- In seiner Freizeit ''kickboxt'' Thomas dreimal wöchentlich.توماس در اوقات فراغت خود سه بار در هفته کیکبوکسینگ کار میکند.
- Hast du schon mal ''gekickboxt?آیا تا به حال کیکبوکسینگ کار کردهای؟
Bedeutungen
1
intransitiv
ورزش کیکبوکسینگ انجام دادن
- Sie trainiert dreimal pro Woche, um zu kickboxen.او سه بار در هفته برای کیکبوکسینگ تمرین میکند.
- Er hat als Jugendlicher erfolgreich gekickboxt.او در دوران نوجوانی با موفقیت کیکبوکسینگ میکرد.