فعل
لگد زدن، فوتبال بازی کردن، اخراج کردن (عامیانه)
معانی و تعاریف kicken:
- (توپ) شوت کردن، لگد زدن (به توپ)
- (عام) فوتبال بازی کردن
جملات نمونه برای kicken:
Ich hab' gegen den Fernseher ''gekickt'' und plötzlich ging er wieder.
من به تلویزیون لگد زدم و ناگهان دوباره کار کرد.
Die Jungs lieben Fußball. Den ganzen Tag sind sie auf dem Platz und ''kicken.''
پسرها عاشق فوتبال هستند. تمام روز در زمین هستند و فوتبال بازی میکنند.
Wer gegen die Regeln des Chatraums verstößt, wird ohne Verwarnung ''gekickt.''
هر کس قوانین اتاق گفتگو را نقض کند، بدون اخطار اخراج میشود.