zukiffen

Aussprache: /ˈt͡suːˌkɪfn̩/
Wortzerlegung: zu·kif·fen
فعل

ماری‌جوانا کشیدن زیاد تا حدی که نتوان به طور منطقی عمل یا واکنش نشان داد

Beispiele

  • Doch die war damit beschäftigt, sich mit schlechtem Wiener Shit ''zuzukiffen''.اما او مشغول «زودکیفیدن» با «شیت» بد وینر بود.

Bedeutungen

1 sich + Akkusativ

(خود را) با مصرف حشیش یا ماری‌جوانا به شدت نشئه کردن.

  • Er hat sich am Wochenende total zugekifft.او آخر هفته خودش را کاملاً با حشیش نشئه کرد.
  • Manche Jugendliche kiffen sich regelmäßig zu.بعضی از نوجوانان به طور منظم خودشان را با حشیش نشئه می‌کنند.