kiffen
حشیش یا ماریجوانا کشیدن، سیگاری کشیدن
Beispiele
- Er sitzt den ganzen Tag in seinem Zimmer und ''kifft'' und macht nichts anderes.او تمام روز در اتاقش مینشیند، ماریجوانا میکشد و کار دیگری نمیکند.
- Prokopp hat ein Blasinstrument und manchmal jazzt er mit Freunden und ''kifft.پروکوپ یک ساز بادی دارد و گاهی با دوستانش جاز مینوازد و سیگاری میکشد.
Bedeutungen
1
(ناگذر)
کانابیس (ماریجوانا یا حشیش) مصرف کردن (عامیانه)
- Er kifft regelmäßig.او به طور منظم ماریجوانا میکشد.
- Sie haben im Park gekifft.آنها در پارک حشیش کشیدند.