kiffen

Aussprache: /ˈkɪfn̩/
Wortzerlegung: kif·fen
فعل

حشیش یا ماری‌جوانا کشیدن، سیگاری کشیدن

Beispiele

  • Er sitzt den ganzen Tag in seinem Zimmer und ''kifft'' und macht nichts anderes.او تمام روز در اتاقش می‌نشیند، ماری‌جوانا می‌کشد و کار دیگری نمی‌کند.
  • Prokopp hat ein Blasinstrument und manchmal jazzt er mit Freunden und ''kifft.پروکوپ یک ساز بادی دارد و گاهی با دوستانش جاز می‌نوازد و سیگاری می‌کشد.

Bedeutungen

1 (ناگذر)

کانابیس (ماری‌جوانا یا حشیش) مصرف کردن (عامیانه)

  • Er kifft regelmäßig.او به طور منظم ماری‌جوانا می‌کشد.
  • Sie haben im Park gekifft.آنها در پارک حشیش کشیدند.