kinästhetisch
جنبشی، حرکتی، حس عمقی (مربوط به حس حرکت و موقعیت بدن)
Bedeutungen
1
مربوط به حس حرکت، وضعیت بدن و اندامها؛ درک موقعیت و حرکت بدن از طریق حسهای درونی.
- Viele Tänzer haben ein starkes kinästhetisches Empfinden.بسیاری از رقصندگان حس حرکتی قوی دارند.
- Die Übung zielt darauf ab, das kinästhetische Bewusstsein zu verbessern.این تمرین با هدف بهبود آگاهی حرکتی انجام میشود.
- Manche Menschen lernen besser durch kinästhetische Erfahrungen.برخی افراد از طریق تجربیات حرکتی بهتر یاد میگیرند.