فعل
لق زدن، متزلزل بودن، تکان خوردن
معانی و تعاریف kippeln:
- (صندلی و غیره) تاب خوردن، لق زدن، تکان خوردن (معمولاً روی دو پایه)
جملات نمونه برای kippeln:
„Werden sie den Zettel zu einem Klümpchen kneten und unters Tischbein schieben, damit der Tisch nicht mehr ''kippelt?''“
آیا آنها کاغذ را گلوله میکنند و زیر پای میز میگذارند تا میز دیگر لق نزند؟
Hör auf, mit dem Stuhl zu kippeln!
بس کن، با صندلی تاب نخور!
Der Tisch kippelt, weil ein Bein kürzer ist.
میز لق میزند چون یک پایش کوتاهتر است.