kirchgenössig
عضو کلیسا، متعلق به یک کلیسای محلی
Bedeutungen
1
کسی که به طور رسمی عضو یک کلیسای محلی خاص است و معمولاً در فعالیتهای آن شرکت میکند.
- Sie ist kirchgenössig und hilft bei der Organisation von Festen.او عضو کلیسا است و در سازماندهی جشنها کمک میکند.
- Als kirchgenössiger Bürger zahlt er Kirchensteuer.او به عنوان یک شهروند عضو کلیسا، مالیات کلیسا را میپردازد.
- Der Pfarrer sprach mit allen kirchgenössigen Gemeindemitgliedern.کشیش با تمام اعضای جامعه که عضو کلیسا بودند صحبت کرد.