kissenförmig

Aussprache: /ˈkɪsn̩ˌfœʁmɪç/
Worttrennung: kis·sen·för·mig
صفت

بالش‌مانند، بالش‌شکل

Bedeutungen

1

دارای شکلی شبیه به بالش، معمولاً نرم و برجسته.

  • Die Wolken am Himmel waren groß und kissenförmig.ابرها در آسمان بزرگ و بالش‌شکل بودند.
  • Er saß auf einem großen, kissenförmigen Hocker.او روی چهارپایه‌ای بزرگ و بالش‌مانند نشسته بود.
  • Die Berge in der Ferne sahen weich und kissenförmig aus.کوه‌های دوردست نرم و بالش‌شکل به نظر می‌رسیدند.