zusammenkitten

Aussprache: /t͡suˈzamənˌkɪtn̩/
Worttrennung: zu·sam·men·kit·ten
فعل

به هم چسباندن (با چسب)، تعمیر کردن

Beispiele

  • Es gelang mir, die kleine Terrakottafigur wieder ''zusammenzukitten''.موفق شدم مجسمه کوچک سفالی را دوباره به هم بچسبانم.
  • In der Beziehung war mehr zu Bruch gegangen, als man jemals wieder hätte ''zusammenkitten'' können.در رابطه چیزهایی شکسته بود که دیگر هرگز نمی‌شد آنها را تعمیر کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

دو چیز را با بتونه، چسب یا ماده‌ای مشابه به هم چسباندن و محکم کردن.

  • Er hat die zerbrochene Vase wieder zusammengekittet.او گلدان شکسته را دوباره با بتونه به هم چسباند.
  • Man kann Risse in der Wand mit Spachtelmasse zusammenkitten.می‌توان ترک‌های دیوار را با بتونه به هم چسباند.
2 Akkusativ

روابط یا گروهی را که از هم پاشیده، دوباره متحد کردن یا ترمیم کردن.

  • Nach dem Streit versuchten sie, ihre Freundschaft wieder zusammenzukitten.بعد از دعوا، آنها سعی کردند دوستی‌شان را دوباره ترمیم کنند.
  • Der Politiker versucht, die zerstrittene Partei zusammenzukitten.سیاستمدار تلاش می‌کند حزب متفرق را متحد کند.