zusammenkitten
به هم چسباندن، ترمیم کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas zusammenkitten)
دو چیز را با بتونه، چسب یا مادهای مشابه به هم چسباندن و محکم کردن.
- Er hat die zerbrochene Vase mit speziellem Kleber zusammengekittet.او گلدان شکسته را با چسب مخصوص به هم چسباند.
- Die beiden Holzteile müssen wir gut zusammenkitten.ما باید دو قطعه چوبی را خوب به هم بچسبانیم.
2
Akkusativ (etwas zusammenkitten)
روابط یا گروهی را که از هم پاشیده، دوباره متحد کردن یا ترمیم کردن.
- Der Diplomat versuchte, die zerstrittenen Parteien zusammenzukitten.دیپلمات تلاش کرد تا احزاب اختلافدار را دوباره متحد کند.
- Nach dem Streit versuchten sie, ihre Freundschaft wieder zusammenzukitten.آنها پس از دعوا تلاش کردند تا دوستی خود را دوباره ترمیم کنند.