فعل
قلقلک دادن، قلقلک آمدن، گزگز کردن
معانی و تعاریف kitzeln:
- با لمس سبک و سریع، باعث خنده یا واکنش غیرارادی در کسی شدن.
- (مجازی) چیزی را تحریک کردن یا کنجکاوی را برانگیختن.
جملات نمونه برای kitzeln:
Ist es möglich, jemanden zu Tode zu ''kitzeln''?
آیا ممکن است کسی را تا حد مرگ قلقلک داد؟
Im Gras zu laufen ''kitzelt'' an den Füßen, wenn man Barfußlaufen nicht gewöhnt ist.
راه رفتن روی چمن، اگر به پابرهنه راه رفتن عادت نداشته باشید، کف پا را قلقلک میدهد.
Es ''kitzelt'' mich schon, nach vorne zu gehen und das Mikrofon selbst in die Hand zu nehmen.
خیلی وسوسه شدهام (دلم میخواهد) که به جلو بروم و خودم میکروفون را دست بگیرم.