kitzelten
قلقلک دادند
Bedeutungen
1
Akkusativ
با لمس کردن نقاط حساس بدن باعث خنده یا واکنش ناخواسته شدن؛ قلقلک دادن.
- Die Federn kitzelten seine Nase und er musste niesen.پَرها بینی او را قلقلک دادند و او مجبور به عطسه شد.
- Die Kinder kitzelten einander, bis sie vor Lachen keine Luft mehr bekamen.بچهها همدیگر را قلقلک دادند تا جایی که از خنده نفسشان بند آمد.
2
Akkusativ
به طور مجازی: تحریک کردن یا برانگیختن احساسات، کنجکاوی، یا علاقه؛ ایجاد حس لذت یا هیجان خفیف.
- Die ungewöhnliche Melodie kitzelte seine Fantasie und inspirierte ihn zu einem neuen Gedicht.ملودی غیرمعمول کنجکاوی او را تحریک کرد و او را به سرودن شعری جدید الهام بخشید.
- Die Aussicht auf Erfolg kitzelte seine Ehrgeiz.چشمانداز موفقیت، جاهطلبی او را برانگیخت.