kitzelten

Aussprache: /ˈkɪtsəltən/
Wortzerlegung: kit·zel·ten
Konjugierte Form

قلقلک دادند

Bedeutungen

1 Akkusativ

با لمس کردن نقاط حساس بدن باعث خنده یا واکنش ناخواسته شدن؛ قلقلک دادن.

  • Die Federn kitzelten seine Nase und er musste niesen.پَرها بینی او را قلقلک دادند و او مجبور به عطسه شد.
  • Die Kinder kitzelten einander, bis sie vor Lachen keine Luft mehr bekamen.بچه‌ها همدیگر را قلقلک دادند تا جایی که از خنده نفسشان بند آمد.
2 Akkusativ

به طور مجازی: تحریک کردن یا برانگیختن احساسات، کنجکاوی، یا علاقه؛ ایجاد حس لذت یا هیجان خفیف.

  • Die ungewöhnliche Melodie kitzelte seine Fantasie und inspirierte ihn zu einem neuen Gedicht.ملودی غیرمعمول کنجکاوی او را تحریک کرد و او را به سرودن شعری جدید الهام بخشید.
  • Die Aussicht auf Erfolg kitzelte seine Ehrgeiz.چشم‌انداز موفقیت، جاه‌طلبی او را برانگیخت.