mitklingen

Aussprache: /ˈmɪtˌklɪŋən/
Worttrennung: mit·klin·gen
فعل

همراه شنیده شدن (صدا)، تداعی شدن، در پس‌زمینه حس شدن

Bedeutungen

1 in + Dativ / bei + Dativ

یک احساس، نظر یا ویژگی خاص، همراه با چیز دیگری (مثلاً یک صدا، یک سخنرانی) به طور ضمنی یا آشکار شنیده یا حس شود.

  • In seiner Stimme klang eine tiefe Traurigkeit mit.در صدای او اندوه عمیقی حس می‌شد.
  • Bei seinen Worten klang eine gewisse Ironie mit.در کلمات او طنزی خاص تداعی می‌شد.