klingen
به گوش رسیدن، طنینانداز شدن، زنگ زدن، به نظر رسیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
صدایی تولید کردن، معمولاً فلزی یا واضح.
- Die Glocke klingt sehr schön.زنگ بسیار زیبایی به صدا درمیآید.
- Sein Name klingt vertraut.نام او آشنا به گوش میرسد.
2
nach + Dativ / Adjektiv
تأثیری خاص ایجاد کردن یا به گونهای خاص به نظر رسیدن.
- Das klingt nach einer guten Idee.این به نظر ایده خوبی میآید.
- Das Ganze klingt verdächtig.کل ماجرا مشکوک به نظر میرسد.