durchklingen

Aussprache: /ˈdʊʁçˌklɪŋən/
Worttrennung: durch·klin·gen
فعل

به گوش رسیدن, درک شدن (پیام پنهان)

Bedeutungen

1 intransitiv / in + Dativ

(اغلب به صورت استعاری) در چیزی دیگر قابل تشخیص یا حس شدن؛ خود را نشان دادن یا به گوش رسیدن.

  • In seiner Stimme klang eine tiefe Traurigkeit durch.اندوه عمیقی در صدای او شنیده می‌شد.
  • Bei allem, was sie sagte, klang ihre Enttäuschung durch.در هر آنچه می‌گفت، ناامیدی او آشکار بود.