nachklingen
طنینانداز شدن، اثر گذاشتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
صدایی پس از منبع اصلی آن همچنان شنیده میشود یا طنینانداز است.
- Das Echo der Glocken klang noch lange nach.پژواک زنگها مدتها طنینانداز بود.
- Die Musik des Konzerts klang in meinen Ohren nach.موسیقی کنسرت در گوشهایم طنینانداز بود.
2
intransitiv (بدون مفعول)
اثری، احساسی یا تجربهای برای مدتی پس از وقوع آن باقی میماند.
- Die Erinnerung an den Urlaub klang noch lange in ihr nach.خاطره تعطیلات مدتها در او باقی ماند.
- Die Worte des Freundes klangen ihm noch lange nach.سخنان دوست مدتها در ذهن او باقی ماند.