widerklingen
طنینانداز شدن، منعکس شدن صدا
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
صدا یا نوایی که در فضا منعکس شده و بازمیگردد، طنینانداز شدن. این کاربرد معمولاً برای صداهای موسیقایی یا زنگ به کار میرود.
- Die Melodie klang noch lange in der Nacht wider.ملودی تا مدت طولانی در شب طنینانداز بود.
- Das Läuten der Glocken klang über das Tal wider.صدای زنگ ناقوس در دره طنینانداز شد.