durchklingen
به گوش رسیدن, درک شدن (پیام پنهان)
Bedeutungen
1
intransitiv / in + Dativ
(اغلب به صورت استعاری) در چیزی دیگر قابل تشخیص یا حس شدن؛ خود را نشان دادن یا به گوش رسیدن.
- In seiner Stimme klang eine tiefe Traurigkeit durch.اندوه عمیقی در صدای او شنیده میشد.
- Bei allem, was sie sagte, klang ihre Enttäuschung durch.در هر آنچه میگفت، ناامیدی او آشکار بود.