abklären
روشن کردن، بررسی کردن، مشخص کردن
Beispiele
- Deshalb sollte man in jedem Fall ''abklären,'' ob man tatsächlich mitversichert ist.بنابراین در هر صورت باید بررسی شود که آیا واقعاً تحت پوشش بیمه هستید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را روشن کردن یا توضیح دادن تا سوءتفاهمی برطرف شود یا وضوح ایجاد شود.
- Wir müssen diesen Punkt noch abklären.ما باید این نکته را هنوز روشن کنیم.
- Bitte klären Sie das mit Ihrem Vorgesetzten ab.لطفاً این را با مافوق خود هماهنگ کنید/روشن کنید.
2
sich + mit + Dativ
با کسی صحبت کردن برای رسیدن به یک توافق مشترک یا تصمیمگیری.
- Ich muss mich noch mit meinem Team abklären.من باید هنوز با تیمم هماهنگ کنم.
- Klären Sie sich bitte mit den Kollegen ab, bevor Sie handeln.لطفاً قبل از اقدام با همکاران هماهنگ کنید.