klönen
گپ زدن، خوش و بش کردن؛ نالیدن (معنای دوم کمتر رایج)
Beispiele
- Sie ''klönten'' über das gestrige Wetter.آنها در مورد آب و هوای دیروز گپ زدند.
- Bis ein Uhr morgens ''klönten'' die Offiziere.افسران تا ساعت یک صبح گپ زدند.
Bedeutungen
1
intransitiv / mit + Dativ
به صورت غیررسمی و دوستانه صحبت کردن، گپ زدن (به ویژه در شمال آلمان رایج است).
- Nach der Arbeit sitzen wir oft zusammen und klönen ein bisschen.بعد از کار اغلب با هم مینشینیم و کمی گپ میزنیم.
- Sie klönten stundenlang über alte Zeiten.آنها ساعتها درباره دوران گذشته صحبت کردند.