klösterlich
صومعهای، رهبانی، زاهدانه
Bedeutungen
1
مربوط به صومعه، راهبان یا زندگی رهبانی؛ دارای ویژگیهای آرام، منزوی و زاهدانه.
- Sie lebte ein einfaches, fast klösterliches Leben.او زندگی ساده و تقریباً زاهدانهای داشت.
- Die Architektur des alten Gebäudes hat etwas Klösterliches.معماری ساختمان قدیمی حال و هوای صومعهای دارد.
- Er zog sich in eine klösterliche Einsamkeit zurück.او به انزوای رهبانی روی آورد.