klüften

Aussprache: /ˈklʏftn̩/
Wortzerlegung: klüf·ten
فعل

شکافتن، دو نیم کردن، شکافته شدن

Beispiele

  • Das Holz wird auf dem Hof ''geklüftet''.چوب‌ها در حیاط شکافته می‌شوند.
  • Hier ''klüftet'' sich ein Abgrund vor meinen Augen.در اینجا پرتگاهی در مقابل چشمانم شکافته می‌شود.

Bedeutungen

1 (intransitiv/transitiv)

شکاف یا ترک ایجاد کردن؛ به دو یا چند قسمت تقسیم شدن یا کردن (اغلب در مورد سنگ‌ها، چوب یا به صورت استعاری در جامعه).

  • Der Fels klüftete unter dem Druck des Eises.صخره زیر فشار یخ شکاف برداشت.
  • Tiefe Gräben klüften die Gesellschaft.شکاف‌های عمیق جامعه را تقسیم می‌کنند (شکاف ایجاد می‌کنند).