klüften
شکافتن، دو نیم کردن، شکافته شدن
Beispiele
- Das Holz wird auf dem Hof ''geklüftet''.چوبها در حیاط شکافته میشوند.
- Hier ''klüftet'' sich ein Abgrund vor meinen Augen.در اینجا پرتگاهی در مقابل چشمانم شکافته میشود.
Bedeutungen
1
(intransitiv/transitiv)
شکاف یا ترک ایجاد کردن؛ به دو یا چند قسمت تقسیم شدن یا کردن (اغلب در مورد سنگها، چوب یا به صورت استعاری در جامعه).
- Der Fels klüftete unter dem Druck des Eises.صخره زیر فشار یخ شکاف برداشت.
- Tiefe Gräben klüften die Gesellschaft.شکافهای عمیق جامعه را تقسیم میکنند (شکاف ایجاد میکنند).