klüngeln

Aussprache: /ˈklʏŋl̩n/
Worttrennung: klün·geln
فعل

با هم تبانی کردن، زد و بند کردن، کارهای کند و بی‌نظم انجام دادن

Beispiele

  • Wenn du weiter so ''klüngelst,'' wird deine Hausarbeit nie fertig!اگر به همین منوال کندکاری کنی، تکالیف خانگی‌ات هیچ‌وقت تمام نمی‌شود!
  • Klüngel'' auf dem Nachhauseweg nicht so, sonst kommen wir zu spät zum Zahnarzt!در راه برگشت به خانه کندکاری نکن، وگرنه دیر به دندانپزشک می‌رسیم!
  • Bei der Vergabe von Bauaufträgen für den Hauptstadtflughafen wurde ''geklüngelt.در واگذاری قراردادهای ساختمانی فرودگاه پایتخت تبانی صورت گرفته بود.

Bedeutungen

1 mit + Dativ

زد و بند کردن، باندبازی کردن، با هم تبانی کردن (معمولاً با بار منفی)

  • Man sagt, die Politiker klüngeln untereinander, um ihre eigenen Interessen zu fördern.می‌گویند سیاستمداران با هم زد و بند می‌کنند تا منافع خودشان را پیش ببرند.
  • Sie klüngelten, um sich gegenseitig Vorteile bei der Vergabe der Aufträge zu verschaffen.آنها تبانی کردند تا برای یکدیگر مزایایی در واگذاری قراردادها فراهم کنند.