klütern
با وسایل جزئی سر و کله زدن، با چیزهای کوچک ور رفتن، کارهای کوچک را بدون تخصص انجام دادن
Beispiele
- Der Bauer ''klütert,'' wenn er kaput gegangenes Gerät wieder in Ordnung bringt, oder wenn er einfache Geräte vollständig neu anfertigt.کشاورز وقتی وسایل خراب شده را تعمیر میکند یا وقتی وسایل سادهای را کاملاً از نو میسازد، 'klütert'.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
صدای تقتق یا تلقتلق کردن اشیاء فلزی یا شیشهای که به هم میخورند (معمولاً به عنوان یک واژه منطقهای یا قدیمی).
- Die alten Fenster klüterten im Wind.پنجرههای قدیمی در باد تقتق میکردند.
- Er hörte etwas im Schrank klütern.او شنید که چیزی در کمد تلقتلق میکند.