فعل
صدای تقتق دادن، تقتق کردن، کلیک کردن، چرخیدن (چرخ دنده)، غژغژ کردن
معانی و تعاریف klackern:
- صدای کوتاه و تکراری تولید کردن، تقتق کردن (مانند کفش، دندان)
جملات نمونه برای klackern:
Ihre Absätze ''klackerten'' auf dem Asphalt bei jedem Schritt.
پاشنههای کفش او با هر قدم روی آسفالت تقتق میکردند.
Die Kugel ''klackerte'' laut im Flipperautomaten hin und her.
گلوله با صدای بلند در دستگاه پینبال به این طرف و آن طرف میچرخید.
Leise ''klackerten'' die roten Kugeln auf dem Snookertisch aneinander.
توپهای قرمز به آرامی روی میز بیلیارد به هم میخوردند.