klagen

Aussprache: /ˈklaːɡn̩/
Wortzerlegung: kla·gen
فعل

شکایت کردن، زاری کردن، سوگواری کردن

Beispiele

  • Maria ''klagte'' ein ganzes Jahr über den Verlust ihres Mannes.ماریا یک سال تمام برای از دست دادن همسرش زاری کرد.
  • Und Sarah starb in Kirjat-Arba, das ist Hebron, im Land Kanaan. Da ging Abraham hin, um zu ''klagen'' um Sarah und sie zu beweinen.و سارا در قریه اربار یعنی حبرون در سرزمین کنعان درگذشت. پس ابراهیم رفت تا برای سارا سوگواری کند و بر او بگرید.

Bedeutungen

1 über + Akkusativ

از چیزی یا کسی شکایت کردن، گله کردن

  • Sie klagt oft über Kopfschmerzen.او اغلب از سردرد شکایت می‌کند.
  • Die Mitarbeiter klagten über die schlechten Arbeitsbedingungen.کارکنان از شرایط بد کاری گله می‌کردند.
2 auf + Akkusativ (حقوقی)

در دادگاه اقامه دعوی کردن، شکایت حقوقی کردن

  • Er klagte auf Schadensersatz.او برای دریافت غرامت شکایت کرد.
  • Die Firma klagte gegen ihren ehemaligen Mitarbeiter.شرکت علیه کارمند سابق خود اقامه دعوی کرد.
3 بدون مفعول یا über + Akkusativ

ناله کردن، زاری کردن (معمولاً از درد یا بدبختی)

  • Der Verletzte klagte vor Schmerz.فرد مجروح از درد ناله می‌کرد.
  • Sie klagte über ihr schweres Schicksal.او از سرنوشت سخت خود ناله می‌کرد.