einklagen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌklaːɡn̩/
Worttrennung: ein·kla·gen
فعل

از طریق شکایت به دست آوردن, مطالبه کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas einklagen)

مطالبه کردن و به دست آوردن حق، پول، خسارت یا چیزی از طریق اقدام قانونی یا شکایت در دادگاه.

  • Sie hat die ausstehenden Zahlungen erfolgreich eingeklagt.او پرداخت‌های معوقه را با موفقیت از طریق شکایت به دست آورد.
  • Der Mieter verklagte den Vermieter wegen der Mängel.مستاجر به دلیل نواقص از صاحبخانه شکایت کرد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas einklagen)

وادار کردن کسی به انجام کاری یا پذیرش چیزی از طریق اقدام قانونی.

  • Die Gewerkschaft hat höhere Löhne eingeklagt.اتحادیه کارگری از طریق قانونی خواستار دستمزد بالاتر شد.
  • Er musste die Herausgabe des Erbes einklagen.او مجبور شد از طریق قانونی، تحویل ارثیه را مطالبه کند.