klammern

Aussprache: /ˈklamɐn/
Wortzerlegung: klam·mern
فعل

گیره زدن، منگنه کردن، بستن با گیره، در آغوش گرفتن محکم، (ریاضی) در پرانتز قرار دادن

Beispiele

  • Klammere'' das Bild bitte gleich mit an den Antrag.لطفاً عکس را همین الان به درخواست منگنه کن.
  • Wir ''klammern'' die Wunde statt zu nähen.ما زخم را به جای بخیه زدن، گیره می‌زنیم.
  • 2V * 3A + 4A = 14 Watt? Das muss ''geklammert'' werden!2V * 3A + 4A = 14 وات؟ این باید در پرانتز قرار گیرد!
  • Auf der Flucht ''klammerte'' sich das Junge fest in den Pelz seiner Mutter.در حال فرار، بچه محکم به خز مادرش چسبید.

Bedeutungen

1 sich an + Akkusativ

چیزی را محکم گرفتن یا به چیزی چسبیدن.

  • Das Kind klammerte sich an seine Mutter.کودک به مادرش چسبید.
  • Er klammerte sich an den Ast, um nicht zu fallen.او به شاخه چسبید تا سقوط نکند.
2 sich an + Akkusativ

از نظر عاطفی به کسی یا چیزی وابسته بودن و آن را رها نکردن.

  • Sie klammert sich zu sehr an ihre Vergangenheit.او بیش از حد به گذشته‌اش چسبیده است.
  • Manchmal klammern sich Menschen an falsche Hoffnungen.گاهی اوقات مردم به امیدهای واهی چنگ می‌زنند.
3 Akkusativ

با استفاده از گیره یا منگنه، چیزی را ثابت کردن یا به هم وصل کردن.

  • Der Schreiner klammerte die Holzbretter zusammen.نجار تخته‌های چوبی را به هم منگنه کرد.
  • Man kann Stoffe mit speziellen Klammern fixieren.می‌توان پارچه‌ها را با گیره‌های مخصوص ثابت کرد.