klar Schiff machen
مرتب کردن، سر و سامان دادن، پاکسازی کردن
Bedeutungen
1
به معنای مرتب کردن و تمیز کردن یک فضا، یا سازماندهی و نظم بخشیدن به امور است. این اصطلاح میتواند به معنای پاکسازی کامل یک وضعیت نیز باشد.
- Bevor die Gäste kommen, müssen wir hier klar Schiff machen.قبل از آمدن مهمانان، باید اینجا را کاملاً مرتب کنیم.
- Nach dem Umzug müssen wir die Wohnung erst einmal klar Schiff machen.بعد از اسبابکشی، باید اول از همه خانه را مرتب کنیم.
- Der neue Chef hat sofort klar Schiff gemacht und die alten Strukturen geändert.رئیس جدید بلافاصله اوضاع را مرتب کرد و ساختارهای قدیمی را تغییر داد.