aufklaren

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌklaːʁən/
Worttrennung: auf·kla·ren
فعل

مرتب کردن, صاف شدن (هوا), روشن شدن (وضعیت)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

آب و هوا صاف و روشن شدن (ابری یا مه آلود بودن از بین رفتن).

  • Nach dem Regen klarte der Himmel auf.بعد از باران آسمان صاف شد.
  • Es wird bald aufklaren.به زودی هوا صاف خواهد شد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

وضعیت یا موقعیتی که قبلاً مبهم یا گیج‌کننده بود، روشن و واضح شدن.

  • Die Situation hat sich endlich aufgeklärt.وضعیت بالاخره روشن شد.
  • Die Polizei versucht, den Fall aufzuklären.پلیس تلاش می‌کند پرونده را روشن کند.