aufklaren
مرتب کردن, صاف شدن (هوا), روشن شدن (وضعیت)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
آب و هوا صاف و روشن شدن (ابری یا مه آلود بودن از بین رفتن).
- Nach dem Regen klarte der Himmel auf.بعد از باران آسمان صاف شد.
- Es wird bald aufklaren.به زودی هوا صاف خواهد شد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
وضعیت یا موقعیتی که قبلاً مبهم یا گیجکننده بود، روشن و واضح شدن.
- Die Situation hat sich endlich aufgeklärt.وضعیت بالاخره روشن شد.
- Die Polizei versucht, den Fall aufzuklären.پلیس تلاش میکند پرونده را روشن کند.