فعل
خوب پیش رفتن، بدون مشکل بودن، اوکی بودن
معانی و تعاریف klargehen:
- قابل قبول بودن، مشکلی نداشتن، موافق بودن (عامیانه)
- چیزی حل و فصل شدن، به نتیجه رسیدن (عامیانه)
جملات نمونه برای klargehen:
A: Ich komme morgen Nachmittag vorbei, ok? B: ''Geht klar!''
الف: من فردا بعدازظهر میآیم، اوکی؟ ب: «اوکیه!»
Beim Gespräch mit meinem Arbeitgeber ist alles ''klargegangen.''
در گفتگو با کارفرمایم همه چیز «خوب پیش رفت.»
Geht das so klar für dich?
این برای تو اوکی است؟