klarkommen
کنار آمدن، از پس چیزی برآمدن
Bedeutungen
1
mit + Dativ
با موقعیتی یا شخصی سازگار شدن و مشکلی نداشتن (عامیانه)
- Kommst du mit der neuen Aufgabe klar?آیا با وظیفه جدیدت کنار میآیی (مشکلی نداری)؟
- Ich komme mit meiner Schwiegermutter nicht klar.من با مادرشوهرم/مادرزنم کنار نمیآیم.