klarlegen
شفافسازی کردن، روشن ساختن، توضیح دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ / Dativ + Akkusativ
موضوعی مبهم یا مسئلهای سوءتفاهمشده را کاملاً شفاف و واضح بیان کردن
- Er legte seine Absichten klar.او نیتهای خود را روشن کرد.
- Sie müssen den Mitarbeitern den neuen Plan klarlegen.شما باید برنامه جدید را برای کارمندان شفافسازی کنید.