فعل
کف زدن، دست زدن؛ غیبت کردن
معانی و تعاریف klatschen:
- کف زدن، دست زدن
- پچپچ کردن، شایعه پراکنی کردن
جملات نمونه برای klatschen:
Am Ende des Stücks wurde lange Beifall ''geklatscht.''
در پایان قطعه، برای مدت طولانی «کف زده شد».
Die Alte ''klatscht'' den ganzen Tag nur einmal.
آن زن تمام روز فقط «غیبت میکند».
Morgen gehe ich ihn ''klatschen.''
فردا میروم که او را «کتک بزنم» (عامیانه).