kleben
چسباندن، چسبیدن
Beispiele
- Ich ''klebe'' jetzt das Foto in das Album.من الان عکس را توی آلبوم میچسبانم.
- Die Briefmarke ''klebt'' auf dem Briefumschlag.تمبر روی پاکت نامه چسبیده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ + Präposition + Akkusativ
چیزی را با چسب یا مادهای مشابه به سطح دیگری متصل کردن.
- Ich klebe das Poster an die Wand.من پوستر را به دیوار میچسبانم.
- Sie hat einen Aufkleber auf ihren Laptop geklebt.او یک برچسب روی لپتاپش چسباند.
2
an + Dativ (با sein)
به چیزی متصل ماندن یا به آن چسبیده بودن.
- Der Kaugummi klebt am Schuh.آدامس به کفش چسبیده است.
- Die Blätter kleben aneinander.برگها به هم چسبیدهاند.
3
an + Dativ (با sein)
به چیزی وفادار ماندن، به آن پایبند بودن یا از آن جدا نشدن (مجازی).
- Er klebt an seinen alten Gewohnheiten.او به عادات قدیمیاش چسبیده است.
- Die Augen des Kindes klebten am Bildschirm.چشمان کودک به صفحه نمایش چسبیده بود.