klecken
چکیدن (با صدا)، ریختن (با صدا)
Beispiele
- Eure Methode ''kleckt'' sehr gut.روش شما خیلی خوب جواب میدهد.
- … ''Kleckte'' ja doch zur Erlösung aller Menschen schon ein einziger Blutstropfen, ja, ein einziger Seufzer zum Vater!!... تنها یک قطره خون، آری، تنها یک آه برای نجات همه انسانها کافی بود تا به سوی پدر روانه شود!!
Bedeutungen
1
بدون مفعول یا Akkusativ
لکه انداختن یا چکه کردن مایعی به مقدار کم
- Die Tinte kleckte auf das Papier.جوهر روی کاغذ لکه انداخت.
- Er hat beim Malen etwas Farbe auf den Boden gekleckst.او هنگام نقاشی کمی رنگ روی زمین ریخت.
2
Akkusativ
مالیدن یا پخش کردن چیزی به صورت نامنظم و بیدقت
- Sie kleckte den Kleber ungleichmäßig auf die Fläche.او چسب را به طور نامنظم روی سطح مالید.
- Man sollte die Butter nicht einfach so auf das Brot klecken.نباید کره را همینطور بیدقت روی نان مالید.