فعل
مالیدن، پخش کردن (چیزی چسبناک یا کثیف)
معانی و تعاریف klehen:
- به چیزی چسبیدن یا متصل شدن (این فعل بسیار نادر، قدیمی یا گویشی است و معادل 'kleben' در نظر گرفته میشود)
جملات نمونه برای klehen:
„Ich rede hier nicht von schwitzenden Kids, die das Deo in aller Eile auf den Pulli oder das Shirt sprühen, Unmengen von Gel in die Haare ''klehen'' oder die uralte Zeit des Samstagabendsduschens erneut aufleben lassen.“
من اینجا از بچههای عرقکردهای صحبت نمیکنم که با عجله دئودورانت را روی پلیور یا تیشرت خود اسپری میکنند، مقادیر زیادی ژل را به موهایشان میمالند یا دوران قدیمی دوش گرفتن شنبه شب را دوباره زنده میکنند.
Der feuchte Lehm klehte an den Stiefeln der Wanderer.
گل مرطوب به چکمههای کوهنوردان چسبیده بود.
Die nassen Blätter klehten am Fenster, als es regnete.
برگهای خیس هنگام باران به پنجره چسبیده بودند.