kleinäugig

Aussprache: /ˈklaɪ̯nˌɔɪ̯ɡɪç/
Worttrennung: klei·n·äu·gig
صفت

ریزبین، تنگ‌نظر، چشم‌تنگ

Bedeutungen

1

به معنای داشتن دید محدود، عدم توانایی در دیدن تصویر بزرگتر، یا تمرکز بیش از حد بر جزئیات کوچک و بی‌اهمیت.

  • Er ist oft zu kleinäugig, um die positiven Aspekte zu sehen.او اغلب بیش از حد ریزبین است تا جنبه‌های مثبت را ببیند.
  • Diese kleinäugige Haltung hilft uns nicht weiter.این نگرش تنگ‌نظرانه کمکی به ما نمی‌کند.
  • Sei nicht so kleinäugig, denk an die Zukunft!اینقدر چشم‌تنگ نباش، به آینده فکر کن!
2

به معنای داشتن چشمانی کوچک (معمولاً به صورت تحت‌اللفظی).

  • Die Katze hatte kleine, kleinäugige Augen.گربه چشمانی کوچک و ریز داشت.
  • Er beschrieb die Figur als einen Mann mit einem kleinäugigen Gesicht.او شخصیت را به عنوان مردی با صورتی با چشمانی ریز توصیف کرد.
  • Die Puppe hatte gemalte, kleinäugige Züge.عروسک صورتی با ویژگی‌های نقاشی شده و چشمانی ریز داشت.