kleinäugig
ریزبین، تنگنظر، چشمتنگ
Bedeutungen
1
به معنای داشتن دید محدود، عدم توانایی در دیدن تصویر بزرگتر، یا تمرکز بیش از حد بر جزئیات کوچک و بیاهمیت.
- Er ist oft zu kleinäugig, um die positiven Aspekte zu sehen.او اغلب بیش از حد ریزبین است تا جنبههای مثبت را ببیند.
- Diese kleinäugige Haltung hilft uns nicht weiter.این نگرش تنگنظرانه کمکی به ما نمیکند.
- Sei nicht so kleinäugig, denk an die Zukunft!اینقدر چشمتنگ نباش، به آینده فکر کن!
2
به معنای داشتن چشمانی کوچک (معمولاً به صورت تحتاللفظی).
- Die Katze hatte kleine, kleinäugige Augen.گربه چشمانی کوچک و ریز داشت.
- Er beschrieb die Figur als einen Mann mit einem kleinäugigen Gesicht.او شخصیت را به عنوان مردی با صورتی با چشمانی ریز توصیف کرد.
- Die Puppe hatte gemalte, kleinäugige Züge.عروسک صورتی با ویژگیهای نقاشی شده و چشمانی ریز داشت.