kleinbürgerlich
خردهبورژوایی، (تحقیرآمیز) کوتهفکر، امل
Bedeutungen
1
مربوط به طبقه خردهبورژوازی؛ اغلب با بار معنایی منفی برای توصیف نگرشها، ارزشها یا سبک زندگی محافظهکارانه، محدود و گاهی سطحی.
- Seine kleinbürgerlichen Ansichten stießen auf Kritik.دیدگاههای خردهبورژوایی او با انتقاد روبرو شد.
- Sie verachtete die kleinbürgerliche Enge ihrer Heimatstadt.او از تنگنظری خردهبورژوایی شهر زادگاهش متنفر بود.
- Das Theaterstück karikierte das kleinbürgerliche Leben.نمایشنامه زندگی خردهبورژوایی را هجو میکرد.
2
کوتهفکر، متعصب یا امل؛ کسی که دیدگاههای محدودی دارد و از پذیرش ایدههای جدید یا متفاوت امتناع میورزد.
- Sein kleinbürgerliches Denken hinderte ihn daran, neue Wege zu gehen.تفکر کوتهفکرانه او مانع از برداشتن گامهای نو در او شد.
- Diese kleinbürgerliche Moralvorstellung ist überholt.این طرز فکر اخلاقی امل منسوخ شده است.
- Sie war es leid, sich mit kleinbürgerlichen Vorurteilen auseinandersetzen zu müssen.او از اینکه مجبور بود با تعصبات کوتهفکرانه سر و کار داشته باشد، خسته شده بود.