kleinbekommen
به زانو درآوردن، خرد کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را شکست دادن و روحیهاش را خرد کردن
- Wir lassen uns von dieser Krise nicht kleinbekommen.ما اجازه نمیدهیم این بحران ما را به زانو درآورد.
- Dieser Gegner ist nicht leicht kleinbekommen.این حریف به راحتی تسلیم بشو نیست.
2
Akkusativ
چیزی را به قطعات ریزتر تبدیل ساختن
- Ich bekomme das große Stück Holz nicht klein.نمیتوانم این چوب بزرگ را ریز کنم.