der kleiner Fisch

Aussprache: /ˈklaɪ̯nɐ ˈfɪʃ/
Worttrennung: klei·ner ·Fisch
اسم

ماهی کوچک، آدم کم‌اهمیت، موضوع کم‌اهمیت

Bedeutungen

1

به معنای واقعی کلمه، یک ماهی با اندازه کوچک.

  • Im Aquarium schwamm nur ein kleiner Fisch.در آکواریوم فقط یک ماهی کوچک شنا می‌کرد.
  • Der Angler fing einen kleinen Fisch, den er wieder ins Wasser warf.ماهیگیر یک ماهی کوچک گرفت که آن را دوباره به آب انداخت.
  • Die Kinder freuten sich über den kleinen Fisch im Teich.بچه‌ها از دیدن ماهی کوچک در برکه خوشحال شدند.
2

به صورت مجازی، به فردی کم‌اهمیت، بی‌اهمیت یا کسی که در سلسله مراتب قدرت یا نفوذ در جایگاه پایینی قرار دارد.

  • In dieser großen Organisation bin ich nur ein kleiner Fisch.در این سازمان بزرگ، من فقط یک مهره کوچک هستم.
  • Er hofft, bald mehr als nur ein kleiner Fisch in der Firma zu sein.او امیدوار است به زودی بیش از یک مهره کوچک در شرکت باشد.
  • Die Politik kümmert sich selten um die Probleme eines kleinen Fisches.سیاستمداران به ندرت به مشکلات یک فرد کم‌اهمیت رسیدگی می‌کنند.
3

به صورت مجازی، به موضوع یا مسئله‌ای کم‌اهمیت یا بی‌اهمیت.

  • Lass uns über wichtigere Dinge sprechen, das ist nur ein kleiner Fisch.بیا در مورد مسائل مهم‌تری صحبت کنیم، این فقط یک موضوع کم‌اهمیت است.
  • Die Zeitung berichtete über große Skandale, nicht über so einen kleinen Fisch.روزنامه در مورد رسوایی‌های بزرگ گزارش داد، نه در مورد چنین موضوع کم‌اهمیتی.
  • Konzentriere dich auf die Hauptziele, dieser Punkt ist ein kleiner Fisch.روی اهداف اصلی تمرکز کن، این مورد یک مسئله بی‌اهمیت است.