kleinräumig
در مقیاس کوچک، محدود به منطقه کوچک، کمفضا، محلی
Bedeutungen
1
محدود به یک منطقه کوچک یا فضای کم.
- Die Wohnung ist leider sehr kleinräumig.متأسفانه آپارتمان بسیار کمفضا است.
- Wir planen eine kleinräumige Veranstaltung im Garten.ما یک رویداد در مقیاس کوچک در باغ برنامهریزی میکنیم.
- Die kleinräumige Landwirtschaft kann die Nachfrage nicht decken.کشاورزی در مقیاس کوچک نمیتواند تقاضا را تأمین کند.
2
مربوط به یک منطقه یا جامعه محلی؛ غیر بینالمللی یا ملی.
- Die kleinräumige Politik konzentriert sich auf lokale Probleme.سیاست محلی بر مشکلات منطقهای تمرکز دارد.
- Er hat nur kleinräumige Erfahrungen gesammelt.او فقط تجربیات محلی کسب کرده است.
- Die kleinräumige Wirtschaft erholt sich langsam.اقتصاد محلی به آرامی در حال بهبود است.