kleinräumig

Aussprache: /ˈklaɪ̯nrɔɪ̯mɪç/
Worttrennung: klein·räu·mig
صفت

در مقیاس کوچک، محدود به منطقه کوچک، کم‌فضا، محلی

Bedeutungen

1

محدود به یک منطقه کوچک یا فضای کم.

  • Die Wohnung ist leider sehr kleinräumig.متأسفانه آپارتمان بسیار کم‌فضا است.
  • Wir planen eine kleinräumige Veranstaltung im Garten.ما یک رویداد در مقیاس کوچک در باغ برنامه‌ریزی می‌کنیم.
  • Die kleinräumige Landwirtschaft kann die Nachfrage nicht decken.کشاورزی در مقیاس کوچک نمی‌تواند تقاضا را تأمین کند.
2

مربوط به یک منطقه یا جامعه محلی؛ غیر بین‌المللی یا ملی.

  • Die kleinräumige Politik konzentriert sich auf lokale Probleme.سیاست محلی بر مشکلات منطقه‌ای تمرکز دارد.
  • Er hat nur kleinräumige Erfahrungen gesammelt.او فقط تجربیات محلی کسب کرده است.
  • Die kleinräumige Wirtschaft erholt sich langsam.اقتصاد محلی به آرامی در حال بهبود است.